بازخوانی خاطره جنایت هولناک بمباران روستای شیرزادی درگیلانغرب دردفاع مقدس

 نوای گیلانغرب :در روز سوم مرداد ۶۷ صدام پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ با نقض این قراداد از طریق مرزهای غربی مجددا به کشورمان حمله کرد که گیلانغرب نیز برای بار دوم مورد تجاوز وهجوم ارتش بعث عراق قرارگرفت در آن هنگام  عده کثیری از مردم بویژه زنان وکودکان جهت در ماندن از جملات توپخانه ای وهوایی دشمن به روستای شیرزادی پناه آورده بودند که دریک لحظه روستای مذکور توسط هواپیماهای جنگی رژیم بعث عراق بمباران هوایی شد وتعداد زیادی از مردم بی دفاع را دراین روستا  مظلومانه شهید ومجروج شدند
حکایت این روز تلخ را را یکی از اهالی روستای که مورد حمله هوایی قرارگرفته وخود نیز در آن حملات مجروج شده است  برای این پایگاه خبری ارسال نموده است

77777777777777777

بسمه تعالی
باز خوانی جنایتی هولناک در روستایی مظلوم که به فراموشی سپرده شد
ورق زدن تاریخ وبیان گوشه هایی از فجایع جنایتکاران خون آشام که بی رحمانه مردم بی گناه را قتل عام کردند لازم است تا با تداعی جنایات آنها هر بار لعن و نفرین نثار جانیان بیرحم گردد و بدون شک این لعنها عذاب های آنها را در پیشگاه خداوندی که شدیدالعقاب هست مضاعف خواهد نمود، هرچند دیدیم آه مظلومیت مظلومان، سرنوشت نکبت بار آنها را در این دنیا رقم زد و طعم انتقامی دردناک به صدامیان چشانید.
بمباران خوشه ای روستای شیرزادی چله یکی از ننگهای تاریخ رژیم صدام در آخرین روز‌های جنگ تحمیلی بود که خوی درنده خویی و ددمنشی و تهی از انسانیت آنها را به نمایش گذاشت آنهایی که نام ننگین و منفورشان بعنوان جنایتکاران در تاریخ ثبت و ضبط است.
نگارنده که خود شاهد عینی و حاضر در صحنه بودم قصد دارم بدون اغراق و با پیرایش زوائد نه باقصد صحنه آرایی و صحنه سازی بلکه به نقل واقعی و شرح پاره ای از آن اتفاقات بپردازم که قطعا حاضرین در آن حادثه مطالب را تایید خواهند نمود.
۳۳سال پیش در مرداد ماه سال ۱۳۶۷ بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت بین عراق و ایران که به معنای آتش بس بود رژیم صدام برای اینکه موقعیت بهتری در مذاکرات بدست آورد ناجوانمرادنه به حملات خود علیه ایران ادامه داد و ارتش خود را در مرزهای جنوب و غرب وارد خاک ایران نمود که این امر باعث آوارگی بخشی از مردم گیلانغرب و روستاهای همجوار به طرف روستاهای دهستان چله و اطراف آن گردید.
بعد از ظهر اول مردادماه در حالیکه جمعیت زیادی وارد روستای شیرزادی شده بودند ناگهان این روستا مورد هجوم بمباران هوایی رژیم صدام قرار گرفت که بر اثر آن بیش از ۷۰ نفر از مردم بی دفاع روستا و مردمی که از جاهای دیگر به روستا آمده بودند شهید و مجروح گردیدند.
صدای غرش هواپیماها و صدای انفجار و ریزش بمبهای خوشه ای که ترکیبی از مواد منفجره و آتش زا بود بر سر مردم بی پناه و به خون غلتیدن تعدادی زن و مرد، پیر و جوان و کودک، صحنه های دلخراشی را بوجود آورد و روستا را به شعله ای از آتش تبدیل کرد.
سوختن خانه ها، آتش گرفتن مخزنهای سوخت ذخیره شده برای فصل زمستان،سوختن مزراع، خرمن های برداشت شده گندم وجو و دیگر غلات و علوفه، سوختن و تلف شدن حیوانات اهلی، شکسته شدن تیرهای برق و افتادن کابلها و سیمها برروی زمین، افتادن اجساد و غلتیدن در خاک و خون، عمل نکردن صدها بمب خوشه ای بر روی زمین و آتش و دود و غبار…صحنه های نگران کننده ای از نابودی کامل روستا را ترسیم می نمود. نه امدادگری بود و نه فریادرسی مردم با سختی تمام سعی کردند اجساد و زخمیها را جمع آوری کنند هیچ امکاناتی وجود نداشت و چون برانکارد نبود اجساد مطهر شهدا را با پتو در یکجا جمع میکردند و بر روی آنها پتو می پوشاندند عکاس یافیلمبرداری نبودصحنه هاراضبط کند ولی چشمان نگران و پراضطراب مردم صحنه های تلخ و جانکاه را به حافظه ها می سپرد تا آن خاطرات در سینه های پردرد و پرسوز باقی بماند هر کس هر کمکی از دستش آمد انجام میداد، تا آمبولانسهای سپاه وارتش رسیدند تعدادی از مجروحان را در خودروهای شخصی (مینی بوس، پیکان، وانت…) برای انتقال به بیمارستاهای اسلام آباد، ایوانغرب، کرمانشاه قرار دادند ولی متاسفانه بعلت ترافیک سنگین مسیر و بعدمسافت بعضی جان خود را از دست دادند بعضی بیهوش شده بودند بعضی بر اثر جراحت و خونریزی شدید تشنج کردند اتفاقات دردناکی به وقوع پیوست که بیان و به تحریر درآوردن آنها به اطاله کلام می انجامد از جمله سوختن بچه یتیمی که از ترس به میان بشکه های نفت پناه برده بود و بدن نحیف ونازنین او در آتش سوخت و دل همه را آتش زد. به هرحال آتش سوزی تا پاسی از شب ادامه داشت حزن و غم و اندوه برتمام روستا سایه افکنده بود سوز و درد بر دلها سنگینی می کرد اما مردم صبور و مقاوم همچون کوه استوار مصیبتها را تحمل کردند اجساد مطهر شهدا توسط تعدادی از مردم ازجمله زنده یاد مرحوم حاج الیاس عظیمی به خاک سپرده شدند نه مراسم تشییعی بود نه ترحیمی، حتی کسی نبود تسلایی به بازماندگان بگوید هیچگاه آن خاطرات سنگین وحزین از صفحه دلها پاک نخواهد شد.
آنچه نگارند را به ضرورت نوشتن این مکتوب واداشت بیان چند نکته است که قابل تامل است:
۱٫ روستای شیرزادی با جمعیتی بالغ بر ۷۰۰نفر از همان روزهای شروع جنگ تحمیلی در اوایل مهرماه سال ۵۹ با به شهادت رسیدن شهید جهت قادری در جبهه گیلانغرب خالق رشادتهای زیادی در طول دوران دفاع مقدس بوده اند وتا آخرین روزهای جنگ تحمیلی دهها شهید تقدیم نظام جمهوری اسلامی نمودند که بالاترین آمار شهدا را در بین روستاهای شهرستان دارد، درحالیکه متاسفانه از نظر امکانات محرومترین روستاست
۲٫سی وسه سال از این حادثه می گذرد هنوز گزارش جامع و کاملی از میزان خسارات و تلفات از سوی رسانه های

خبری ارائه نشد و از سوی مسئولین شهرستان مورد توجه قرار نگرفت، مردم نسبت به بی توجهی و عدم انعکاس آن انتقاد داشته و همواره سوال خانواده های شهدا از مسولین این است که چرا تاکنون یادواره شهدا در روستا برگزار نشده است؟
۳٫ انتظار بود متولیان فرهنگ و ایثار از جمله بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان سالیانه با برگزاری یادواره های شهدا در سطح استانی و کشوری یاد و خاطره شهیدان را زنده نگه دارد نه این که آن را به بوته فراموشی بسپارند.
۴- آنچه در این حادثه قابل تحلیل و البته تحسین است بعد انسانی و فرهنگ ایثارگری مردم می باشد و آن اینکه بزرگانی بودند که با وجود اصابت ترکش و جراحت شدید اما به مقتضای کرامت و مناعت طبع و بزرگ منشی دنبال تشکیل پرونده جانبازی نرفتند.
۵٫ از دوستان اهل قلم و بیان و اصحاب رسانه و هنر توقع هست نسبت به بازخوانی با توجه به حقایق موجود در سینه های ایثارگران آن سالها که شاهد عینی حادثه بودند بصورت حقیقی و بدور از مبالغه اقدام و آن را مکتوب نمایند زیرا اگر این حادثه در جایی دیگر اتفاق می افتاد تبدیل به خاطره بزرگی می شد که برای همیشه باقی بماند
یادمان نرود که امروز اقتدار میهن اسلامی و عظمت و سرافرازی ایران عزیزمان مرهون لاله های پرپر شده خونین شهدا و مقاومت ایثارگران و خانواده های آنهاست.
سلام و صلوات خداوند بر همه شهدای راه حق

 دکتر علی بهجتی ۱۴۰۰/۵/۱

مطالب مرتبط

مطلب مرتبطی پیدا نشد.

نظرات

پاسخی بگذارید


4 − = هیچ

آمارگیر وبلاگ