طلاق عاطفی در حال تبدیل شدن به پدیده‌ای فراگیر

فف

نوای گیلانغرب :امروزه خانواده ایرانی با چالش‌های بسیار روبروست. تغییر نقش و جایگاه زنان، افز ایش میزان طلاق،کاهش میزان ازدواج، تغییر نگاه به نقش همسر، مرکزیت تصمیم‌گیری خانواده در جامعه و…”که به مجموعه‌ای از نقش‌های متعارض انجامیده و سرمایه اجتماعی خانواده‌ها را تحت الشعاع خود قرار داده است و همچنین حوزه مطالعات مسایل اجتماعی در ایران را به طر ح فرو پاشی خانواده، مضیقه از دواج و طلاق کشانیده است”، از جمله این چالش‌هاست. توجه به دوام یا فروپاشی خانواده به دلیل نفوذ مدرنیته در جامعه ایران، دل نگرانی‌هایی را برای کارشناسان در حوزه خانواده در ایران بوجود آورده است و مهم‌ترین دلیل این دل نگرانی، تحولات و دگرگونی‌های فراوانی است که به مرور تقریباً در تمامی ابعاد و زوایای ساختی-کارکردی خانواده و بالاخص در سرمایه اجتماعی خانواده ایرانی به وجود می‌آورد. مسأله طلاق امروزه در بسیاری از خانواده‌ها ایرانی وجود دارد و بسیاری از این خانواده‌ها را با چالش مواجه کرده است. طلاق دارای انواع مختلف است که طلاق عاطفی یکی از آنهاست. طلاق عاطفی(The Emotional Divorce)به این معناست که زن و شوهر عواطف خود را از یکدیگر دریغ می‏دارند و روی بر هم می‏تابند، زیرا اعتمادشان نسبت به یکدیگر و جذابیتشان برای هم به پایان رسیده است. این تنش فزاینده معمولاً به جدایی می‏انجامد.
تحولات و دگرگونی ساختار خانواده شهری و تأثیر آن در زندگی روزمره انسان‌ها، خانواده‌ جدید را در مسیر نیازهای تازه‌ای قرار داده است که برآورده شدن آنها همواره میسر نمی‌باشد. تأثیر تکنولوژی‌های جدید، رسانه‌ها و تحرک اجتماعی و کیفیت آن در جامعه شهری، معضلات عمده‌ای نظیر مسأله طلاق را عادی می‌نماید. وجود طلاق در بین طبقات مختلف جامعه، این پدیده را پدیده‌ای پیچیده‌ و درهم تنیده نموده، به گونه‌ای که علت‌شناسی آن نیازمند رویکرد بین رشته‌ای است. در فضای جامعه شهری، انسان‌ها در گذر از ساخت سنتی به ساخت جدید با سرگردانی و حیرانی در ارزش‌ها و هنجارها مواجهند. این شرایط، نگرش شهرنشینان را نسبت به طلاق سهل‌گیرانه‌تر می‌نماید.
تفاوت‌های فردی یک اصل مسلم غیرقابل انکار است که برای نظام اجتماع و طبیعت ضروری است و به پیروی از این اصل طبیعی اگر هم بین زن و شوهر اختلاف وجود داشته باشد این اختلاف‌ها می‌تواند با گذشت و چشم‌پوشی برطرف شود. در حالی‌که این فاصله زیاد شود عوارضی متوجه زن و مرد و فرزندان می‌شود و البته اگر بالاخره جدایی رخ دهد به خصوص در ایران، بیشترین عوارض جدایی را زن متحمل می‌شود. آن هم به دلیل نوع نگاه جامعه به قشر زن، محدویت‌های اجتماعی و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه، که آنها را در وضعیت دشورای قرار می‌دهد، به همین دلیل هم بسیاری از زنان ترجیح می‌دهند به زندگی مشترک ادامه دهند و با نامنی‌های روانی و اجتماعی بعد از طلاق مواجه نشود.
طلاق عاطفی در حال تبدیل شدن به پدیده‌ای فراگیر در کشور است، مسأله‌ای که به دلیل محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی، مشکلات مالی، اجبار خانواده‌ها و عوامل دیگری که اجازه جدایی زن و شوهر را نمی‌دهد، برخی خانواده‌ها را وادار می‌کند در شرایطی که زن و مرد از نظر روانی علاقه‌ای به ادامه زندگی مشترک ندارند، پس از یک دوره طولانی دعوا و کشمکش، از مرحله دشمنی و تنفر عبور کنند و به وضعیت”بی‌تفاوتی”برسند. بی‌تفاوتی آخرین مرحله روابط بین زن و شوهر است که در آن اصل”بود و نبود” همسر فرقی برای زوجین نمی‌کند بلکه مسائل جنبی دیگر زندگی از جمله مسائل مالی و امنیت اجتماعی زن است که احساس نیاز به همسر را شکل می‌دهد. در چنین شرایطی میزان ناهنجاری‌های اجتماعی افزایش پیدا می‌کند و موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده می‌شود. در مرحله طلاق عاطفی اگر چه زوجین در زیر یک سقف زندگی می‌کنند، ولی در روابط خود به لحاظ عاطفی جدا هستند.
این طلاق، دارای تبعاتی از طلاق قانونی است زیرا وقتی زن و شوهر مجبور به زندگی زیر یک سقف هستند اما زبان مشترکی ندارند، احساسات یکدیگر را درک نمی‌کنند، از نظر روحی و روانی تحت فشار قرار می‌گیرند و جو صمیمیت و یکدلی از فضای خانواده محو می‌شود. فرزندان چنین خانواده‌ای بدترین الگوی رفتاری را از والدین خود دریافت می‌کنند و در زندگی مشترک آینده خود به احتمال فراوان، آن را اعمال می‌کنند.
اخلاقیات آرمانی یکی از عناصر اساسی فرهنگ تقریباً همه جوامع است. از طرف دیگر، نهاد خانواده در تعریف هویت هر جامعه‎ای جایگاه خاصی دارد. بنابراین انتظار بر این است که تغییر در خانواده کند و محدود باشد. اما با گسترش فرایند جهانیشدن و افزایش روزافزون سطح تحصیلات، تکنولوژیهای ارتباطی، جهان و ایده‎های آن را به هر کسی و در هر مکانی معرفی می‎کنند و نیروهای تغییر همواره حضور دارند. لیکن میزان پذیرش تغییر در جوامع به میزان انحراف قابل تحمل آنها از اخلاقیات آرمانی بستگی دارد. در کشورهایی که نظام خانواده به وسیله اخلاقیات قدرتمند اجتماعی حمایت و انحراف از آرمان غیرقانونی، ضد اجتماعی و مقابله با آموزه‎های مذهب حاکم تلقی می‎گردد، انحراف کمی از اخلاق آرمانی اتفاق افتاده است. در این کشورها، آرمانها توسط نهادهای قدرتمند رسمی جامعه به ویژه نهادهای دینی و حکومتی مورد حمایت قرار می‎گیرند. در چنین جوامعی، تغییرات خانواده را نمی‎توان از طریق ویژگیهای افراد همانند تغییر در سطوح تحصیلی، شغل و یا رفاه اقتصادی پیشبینی کرد. در چنین شرایطی تلاش در جهت تمایز بین تغییرات ساختاری و ایده‎ای بیمعنی است. چرا که ایدئولوژی ساختار است و ساختار ایدئولوژی. بلکه باید تغییرات خانواده را در یک چارچوب سیاسی مورد ارزیابی و بحث و بررسی قرار داد. باید دید که چه مقدار و چه نوع تغییری در نهاد خانواده برای مقامات دینی حاکم قابل قبول است. مرزهای تغییر از دید حاکمان چگونه تعریف می‎شوند؟ بر اساس این دیدگاه، جنبه‎هایی از زندگی خانوادگی می‎توانند تغییر یابند که تهدیدی برای اخلاقیات آرمانی نباشند. برای مثال، در ایران کنترل موالید و کوچک کردن بعد خانواده پذیرفته می‎شود ولی همخوابگی و روابط خارج از زناشویی حرام است و مجازات دارد.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
بر این اساس لازم است که به نهاد خانواده و بی‌سازمانی و از هم‌گسیختگی که این نهاد را تهدید می‌کند، توجه جدی شود.

فریبرز محمدی -دکتری جامعه شناسی مسایل اجتماعی

مطالب مرتبط

مطلب مرتبطی پیدا نشد.

نظرات

یک دیدگاه برای “طلاق عاطفی در حال تبدیل شدن به پدیده‌ای فراگیر”

  1. گیلانغربی می‌گه:

    بنظرمن دراین گفتارآقای محمدی درباب مشکلاتی که خانواده درجامعه ما امروزباآن روبروست یک تناقض بزرگ دیده میشود. ایشان درآغازازچالش ها وبطوراخص ازافزایش میزان طلاق، کاهش میل به ازدواج و…درجامعه بدرستی نام برده وحتی بحث ازحطرفروپاشی بنیان خانواده بمیان میکشند. اما درهمان حال ودرپایان گفتارشان ازاخلاقیات قدرتمند وآموزه های دینی وخط قرمزهای آن درارتباط با نهاد خانواده ونقش بازدارنده گی آن ازانحرافات میگویند “در کشورهایی که نظام خانواده به وسیله اخلاقیات قدرتمند اجتماعی حمایت و انحراف از آرمان غیرقانونی، ضد اجتماعی و مقابله با آموزه‎های مذهب حاکم تلقی می‎گردد، انحراف کمی از اخلاق آرمانی اتفاق افتاده است” . آیا بنظرایشان جامعه امروزما ازجهت این آموزه ها دچارکمبود است؟
    حکومت ما یک حکومت دینی است وجامعه ماهم طبق آموزش های دینی وشرع اداره میشود ودرآن بایدبقول خودتان “جنبه‎هایی از زندگی خانوادگی می‎توانند تغییر یابند که تهدیدی برای اخلاقیات آرمانی نباشند”. ودوسطرپایین تربازایشان می نویسند “بر این اساس لازم است که به نهاد خانواده و بی سازمانی و از هم گسیختگی که این نهاد را تهدید میکند، توجه جدی شود.”!!؟؟
    دراینجا ما وارد این بحث نمی شویم که ازکدام دیدگاه باید به اخلاق درجامعه که خود بخشی ازفرهنگ جامعه است نگریسته شود. اما آنچه که عیان است نویسنده دراینجا بایک دید ایده آلیستی وآرمانگرایانه به مسئله اخلاق می نگرند،غافل ازآن که اخلاق هم بمانند تمامی
    جنبه های زنده گی اجتماعی متاثروتابعی است ازشرایط مادی زنده گیمان.
    درجوامعی که فقرونابرابری وظلم واجحاف حاکم باشد نمی توان اخلاق والارا انتظارداشت.

پاسخی بگذارید


هشت + 1 =

آمارگیر وبلاگ