پائیزی که شهرم را درخود گم کرد

نوای گیلانغرب :چندین روز است که از آن شب پراز استرس میگذرد ازآن شبی که آورها جان هم زبانانم را درسرپل ذهاب وثلاث ودیگر نقاط استانم گرفت ازآن شبی که حجم آوار وریزیش سقفها نفس همشهریام را به تنگ آورد گذشت ازآن شبی که آخرین شب جاری بودن آب شفاف وزالال دردل لوله های آب منازل بود وازآن شبی که هنوز سرمای طاقت فرسای سرما مهمان خانه های مردم شهرم نشده بود وانگار زمین وزمان دست به دست هم داده بودند که همه چی باهم ازبادهای سرد وبارانهای سیل آسا وتا غرش خشمگین زمین وشکستن بغض خفته اش. همه وهمه باهم اخت شده بودن تا شهرهای استان کرمانشاه الخصوص شهرهای زلزله زده را مورد امتحان الهی قرار بدهند. راستی گفتم زلزله زده میگویند شهرمن زلزله زده نیست نمیدانم زلزله زده ازنظر آن مسئولی که حتی نتوانست بحران را مدیریت کند یعنی چه ؟؟؟؟؟

نمیدانم باید حتما همه ی خانه ها آوار میشدن واجساد مردمم را اززیر آوارها بیرون میکشیدن تا میشدیم زلزله زده آیا نمیبیند خرابی خانه هایی که درشهر عیان به چشم میخورند ویا نمیبیند چادرهایی که آن هم بعدازکلی التماس وخواهش که بدستشان رسیده است ازترس واسترس بخاطر پس لرزه های پی درپی زمین درشهرم بیرون ازخانه ها برپاکرده اند. آهان راستی گفتم پس لرزه!!
بله پس لرزه ولرزه هایی که بطن زمین شهرم را می لرزاند اما انگار هیچ وسیله وشبکه ای نیست که ثبت کند این لرزه ها را که اسم شهرم ثبت شده درجایی وشبکه ای نمیبینم نکند بخاطر همان باشد که مارا زلزله زده محسوب نمیکند اگر اینطور باشد که دیگر اوج نامردی درحق مردم شهرم هست. دلم برای آشامیدن آب زلال لوله های آب تنگ شده است وخسته از آب معدنی هایی که هرکدام طعم خودش را دارد ودیگر ذائقه هامان هم دیگر آب معدنی هارا نمیکشد. وچقدرخسته ام از تمجید های پشت نوشته ها وپشت دوربین ها وچقدر آزاردهنده است که مجبورهستید واقعیت هارا نبینید. بله تمجیدهایی که بعدآن میزهای ریاست را مستحکم ترمیکند وآن هم باقربانی کردن احساسات صادقانه وسختی ها ی مردم گذشتن از روی آنها به هرقیمتی.
برای شهرم دلم میسوزد که همیشه مظلوم واقع شده دومین شهر مقاوم هست واسمش را به یدک میکشد برای شهرم که روستا هایش باتخریب های بالا آواره وچادرنشین شدند ومجبور به تحمل سرمای طاقت فرسای پاییزی هستند.
دلم برای آن دانش آموزانی میسوزد که باشور وعشق مهراآغاز کردند والان ازاسترس صفحه های کتابهارا برگ میزنند.برای آن پشت کنکوری هایی که اینجا هم مظلوم واقع شدند واز امتیاز ویژه مناطق زلزله زده دورماندن.
دلم برای آن صاحب خانه ای میسوزد که خانه اش را باوام ساخته بود ووقتی آوار خانه اش را دید دنیارا برای خودش پایان دید وآه هاکشید. راستی یادم رفت بگویم میگویند تنفس وام ها هم ازخانه هایی که خراب شدن را هم از نفس شهرمن هم گرفتن وامان نفس کشیدن ندادن.
بله مردم شهر من چه غریبانه گم میشود درپس هیاهوی میزهای ریاست مدیران وپشت تمجیدهای ناحقی که دوربین ها به ثبت میرسانند.
پاییزی که شهرم را فرا گرفته است چه تلخ باز هم مهر سکوت را بردهان ها زده است.
خدارا شاکریم که تنمان سالم است واین از زیباترین نعمت هاست ولی نمیدانم مسئولان ازاین سلامتی ما بی رحم شده اند که مارا زلزله زده به حساب نمی آوردند.
آزاده رفیعی

مطالب مرتبط

مطلب مرتبطی پیدا نشد.

نظرات

پاسخی بگذارید


نُه − = 5

آمارگیر وبلاگ