پیشینه ی تاریخی نام خلیج فارس در طول تاریخ
پیشینه ی تاریخی نام خلیج فارس در طول تاریخ” به مناسبت روز ملی خلیج فارس
نوای گیلانغرب :بیشتر مورخان و جغرافیدانان جهان، چه در دوران باستان و چه در قرون وسطی و دوره معاصر از خلیج فارس به اسامی دریای فارس، دریای پارس، خلیج عجم و امثال آن یاد کرده اند و جزء آنها نامی نمیشناسند. مستندترین دلیل بر این ادعا آثار، کتب و نقشههای است که از آنها به جای مانده است که دراین پژوهش به برخی از آنها اشاره می شود.
خلیج فارس در نوشتههای محققان باستان:
پیش از اینکه آرایائیهای ایرانی بر فلات ایران تسلط پیدا کنند آشوریان این دریا را در کتیبههای خود بنام «نارمرتو » که به معنای رود تلخ است یاد کردهاند و این کهنهترین نامی است که از خلیج فارس به جای مانده است. درکتیبهای که از داریوش درتنگه سوئز یافته اند در عبارت « داریایته هچا پارسا آئی تی» یعنی: دریای که از پارس میرود. ناچار منظور از دریای پارس همان خلیج فارس است. این لوحه بر سنگ خاوری قرمز نوشته شده و در تل المسخوبت مصر به دست آمده است.
از دیگر محققان باستانی که از خلیج فارس جدا از خلیج عرب (بحر احمر ) یاد کرده است هکاتائوس ملطی ازعلمای قدیم یونان و ملقب به پدر علم جغرافیا است که در نقشهای که از دنیای زمان خود ترسیم نموده است، خلیج فارس را « سینوس پرسیکوس » که به معنای دریای پارس است نامیده است.
هرودت مورخ یونانی (متوفی ۴۲۵ ق .م )، اقیانوسی را که در جنوب غربی آسیا است از دریای احمر گرفته تا دهانه هندوستان را اریتروس، یعنی دریای سرخ، میخواند و این تسمیه به مناسبت رنگ خاک سواحل آن است که متمایل به سرخی است. پیداست که هرودت خلیج فارس را درست نمی شناخته و از این جهت از آن نامی نبرده است و به همان نام مبهم اریتره که اعم از اقیانوس هند و بحر عمان و خلیج فارس است، اکتفا کرده است.
«دیکائرخوس » اهل مسینا شهری در شمال جزیرهی سیسیل، حدود ۳۰۰ ق . م، از شاگردان ارسطو، در نقشهی جغرافیایی خود، خلیج فارس را « سینوس پرسیکوس » نوشته است.
«هیپارخوس» ستاره شناس یونانی، حدود ۱۳۰ ق . م، در نقشهی خود خلیج فارس را «گلف پرسیک » نوشته است.
در زمان ساسانیان نیز خلیج فارس را دریای پارس میگفتند: « مورخ یونانی فلاویوس -آریانوس که در سده دوم میلادی میزیست، در کتاب معروف خود آنابازیس یا تاریخ سفرهای جنگی اسکندر، ضمن شرح بحر پیمایی نیارخوس که به امر اسکندر مأموریت یافته بود از رود سند به دریای عمان و خلیج فارس بگذرد و به مصب فرات داخل شود، نام این خلیج را persikon kaiton نوشته که ترجمه تحت الفظی آن خلیج فارس است. »
نام خلیج فارس در کتب جغرافیایی و تاریخی دوره اسلامی:
درآثار جغرافیایی و نوشتههای مورخین دوره اسلامی از خلیج فارس با عناوینی همچون« بحر فارس »، « البحر الفارسی »، « الخلیج الفارسی» یاد شده است. تعدادی از جغرافینویسان دوره اسلامی با معنایی موسع تمام دریای واقع در جنوب ایران، یعنی بحر عمان و خلیج فارس و حتی اقیانوس هند را بحر فارس اطلاق کرده اند. به عبارت دیگر نام آبهای جنوب آسیا و جنوب غربی آن دریای فارس فرض شده است.
قرن سوم و قرن چهارم عصر سفرها و نقطه آغاز سیاحان مسلمان است. در همین زمان،احمد بن ابی یعقوب مشهور به ابن واضح یعقوبی( متولد ۲۷۸ ه ) جغرافیدان بزرگ و اندیشمند جهان اسلام و صاحب کتاب مشهور البلدان ظهور کرده است، در معلقات این کتاب در مورد خلیج فارس آورده است: « کتبی در کتاب منهاج الفکر گفته است ابن ابی یعقوب ذکر کرده ا ست که آب آن از دو رودخانه میآیید که یکی از آن دو از اصفهان بر میخیزد وهمچنان جاری است تا بر شاذروان، شوشتر و عسکرمکرم و جندی شاپور بگذرد و جندی شاپور را روی آن پلی است که درازای آن پانصد و شصت و سه گام است، ومسترقالن نامیده میشود و سپس هر دو تا مناذر کبری جاری می شوند و آنجا یکی از دو به دیگری میریزد و یک رودخانه تشکیل میدهند که دجیل اهواز نامیده میشود سپس تا اهواز جریان دارد وآنگاه همچنان میرود و در محل حصن مهدی به دریای فارس میریزد.»
از جغرافیدانان دیگری که در قرن سوم هجری در نوشتههای خود از خلیجفارس سخن به میان آورده است، ابنخردادبه (۹۱۲ م /۳۰۰ ه )، است که در کتاب مسالک و ممالک که به زبان عربی نگاشته است و در بحثی که پیرامون رودخانههای اطراف خلیج فارس میکند میگوید: «….شماری چند از رودخانهها به بصره و شماری چند به جانب مذار رواناند و سرانجام همه آنها به دریای فارس سرازیر میشوند…»
ابوعلی احمد بن عمر بن رسته در کتاب “اعلاق النفیسه که در سال ۲۹۰ هجری تألیف کرده است خصوصیات بیشتری را از خلیج فارس ثبت کرده است: « از این دریا ( اقیانوس هند ) خلیج دیگری به طرف ناحیهی فارس جدا میشد که به « خلیج فارس » موسوم است طول آن یک هزار و چهارصد میل و عرض آن در دهانه ۵۰۰ میل و در منتهی الیه آن ۱۵۰ میل می باشد. »
ابو القاسم محمد بن حوقل بغدادی نویسنده کتاب صورة الارض که آن را در سال ۳۶۷ هجری نوشته است در مورد خلیج فارس صریحاً به گفتگو پرداخته، و یکی از فصول کتاب را به دریای پارس اختصاص داده داست. وی علی رغم ادعای کسانی که نغمهی «خلیچ عربی» را سر زده اند، سعی در اثبات آن را دارد، وی در هزار سا ل پیش علت و جه تسمیه خلیج فارس را چنین ذکر می کند: « به طور مکرر گفتم که دریای فارس خلیجی از بحر محیط در حد چین و شهر واق است و این دریا از محدود بلاد سند و کرمان تا فارس امتداد دارد و از میان سایر ممالک به نام فارس نامیده شده است، زیرا فارس از همه این کشورها آبادتر است و پادشاهان آنجا در روزگاران قدیم سلطه بیشتر داشتند و هم اکنون به همه کرانههای دور و نزدیک این دریا مسلطاند و در همه بلاد دیگر کشتیهای که در دریای فارس حرکت میکنند و از حدود مملکت خود خارج میشوند با جلال و مصونیت بر میگردند. »
ابی الحسن علی بن الحسین المسعودی نویسندهی کتاب ارزشمند مروج الذهب فِی معادن الجوهر به (سال ۳۳۶ ه ) از مورخان، بزرگ سده چهارم هجری است. وی در کتاب مروج الذهب درخصوص مساحت دریای حبشی و وسعت خلیجهای آن میگوید: « از همین دریا خلیج دیگری منشعب می شود که دریای فارس است و به دیار ابله و خشاب و عبادان بصره می رسد. عرض آن در وسط پانصد میل است، طول این خلیج هزارو چهارصد میل است و حضر اول و آخر آن تا یکصد و پنجاه میل میرسد. این خلیج مثلث شکل است و یک زاویه آن هم به دیار ابله میرسد. »
در قرن چهارم سفرها های اکتشافی دریایی در کنارهها و جزایر خلیج فارس تا اقیانوس هند امتداد داشته است. در همین عصر سفر سیاحتی و اکتشافی دریانورد برجستهای به نام بزرگ شهریار رامهرمزی به سوی دریاهای شرق آغاز می شود و اثری جذاب و خواندنی به نام عجائب الهند به میراث باقی میماند. وی در این کتاب با به کار بردن عبارت بحرفارس مینویسد: « از شگفتیهای دریای پارس چیزی است که مردمان به شبهنگام بینند، در آنگاه، چون موجها برهم خورند و بر یکدیگر شکسته شوند، از آنها آتش بر جهد، و آنکه بر کشتی سوار است پندارد که بر دریایی از آتش روان باشد. »
اما قدیمیترین کتابی که به زبان فارسی در سال ۳۷۲ تألیف یافته ونام خلیج فارس درآن آمده کتاب، حدود العالم من المشرق إلی المغرب است. این کتاب که توسط یک نویسنده ناشناس نوشته شده است و در ردیف مهمترین کتابهای مکان شناسی دوره اسلامی است، در بخش اندر نهاد دریاها و خلیجها در مورد خلیج فارس چنین عنوان کرده است :« …خلیج فارس از حد پارس برگیرد تا به حدود سند ……»
در قرن پنجم هجری از جغرافیدانان برجستهای که درکی وسیع از علوم شناخته شده زمان خود نسبت به جغرافیای نو داشته است، ابوریحان بیرونی است. وی در کتاب التفهیم لاوائل- صناعة التنجیم (سال ۴۲۰ ه .ق. ) که به فارسی تألیف کرده نام این خلیج را دریای پارس و خلیج پارس هر دو را آورده است.
در سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی مروزی، ازکتب گرانقدر ادبی، گرجه نام خلیج فارس نیامده اما از کیش و مکران و عمان سخن رفته است: « اگر از ولایت عمان به دریا، روی فرا مشرق روند به بارگاه کیش و مکران رسند، و از سوی جنوب روند، به عدن رسند، و اگر جانب دیگر روند، به فارس رسند. »
در فارسنامه ابن بلخی که قدیمیترین کتاب در مورد تاریخ و جغرافیای استان فارس است در مورد خلیج فارس آمده است: «….این دریای پارس، طیلسانی است از دریای بزرگ کی آن را بحر اخضر خوانند و نیز بحر محیط گویند و بلاد چین و سند و هند و عمان و عدن و زنجبار و بصره و دیگر اعمال، بر ساحل این دریاست و طیلسانی از این دریا از ولایتی آمده است، آن را بدان ولایت باز خوانند چون دریای پارس و دریای عمان و دریای بصره و مانند این، و از این جهت این طیلسان را دریای پارس گویند ».
یکی جغرافیدانان برجسته قرن هفتم هجری یاقوت حموی است. وی یکی از عظیمترین دائرة المعارفهای جغرافیایی تحت عنوان معجم البلدان (تألیف ۶۲۶)را از خود به جا گذاشته است، در این کتاب ارزشمند بارها از خلیج فارس و جزایر آن یاد کرده است.
درسده هشتم هجری کتابهای دیگری همچون « نخبةالدهر فی عجایب البر و البحر» از دمشقی و نزهةالقلوب (تألیف۷۴۰ق) از حمدالله مستوفی و چند سفرنامه دیگر از جمله سفرنامه ابن بطوطه( تألیف۷۷۷ق)، نوشته شده است. که همگی ذکری در دریای پارس در آثار خود آوردهاند .
درکتاب نزهة القلوب مستوفی در چند موضع از خلیج فارس با تعبیر دریای پارس نام برده است که ما یک موضع را بیان می کنیم: «هرمز از اقلیم دوم است بر ساحل بحر فارس افتاده است و بغایت گرمسیر، در هرمز نخل و نیشکر بسیار است. »
اگر چه در قرن هشتم و نهم هجری آثار جغرافیایی هم پایه با جغرافیدانان اولیه اسلامی نظیر، ابنخردادبه و ابنحوقل در دست نیست اما به هر حال در متون مختلف تاریخی، جغرافی و حتی الاجتماع گهگاه سخنی ازخلیج فارس به میان آمده است، برای نمونه ابنخلدون بنیانگذار جامعه شناسی از دریای پارس یاد کرده است میگوید: «دریای دوم که از دریای حبشه منشعب میگردد موسوم به خلیج سبز است. این دریا از میان کشور سند و احفا ف و یمن جدا میگردد و به سوی شمال با انحراف کمی به مغرب میگذرد تا به ابله از سواحل بصره واقع در در بخش ششم اقلیم دوم میرسد ومساحت آن چهارصد و چهل فرسنگ ازمبدأ آن فاصله دارد و این را دریای فارس مینامند.»
از کلیه مطالبی که از پیش آورده شد معلوم می گردد اولاً: آبهای منطقه جنوبی ایران از ۲۵۰۰ سال پیش، خلیج فارس یا بحر فارس نام داشته است و خلیج عربی به دریای سرخ اطلاق می شده است.
دوماً : این نامها را نخستین بار یونانی ها بر این دو دریا نهادند، و ایرانیان و اعراب در این نامگذاری دخالتی نداشتهاند .
سوماً : جغرافیدانان عرب و مسلمان این اسامی را از یونانیان و رومیان آموختند و در آثار خود به کار بردند، بخصوص که دریای پارس را متفقاً خلیج فارس یاد کردهاند.
چهارماً : نام خلیج فارس درهمه زبانهای زنده دنیا از دیر زمان تا کنون پذیرفته شده و همه ملل جهان این آبراهه را به زبان خود خلیج فارس مینامند و استعمال نام خلیج عربی برای آن سندیت و اعتبار ندارد.
منابع:
- چیت ساز، محمدرضا، “خلیج فارسی و خلیج العربی “مجموعه مقالات همایش خلیج فارس در گستره تاریخ، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ۱۳۸۴ش.
- مشکور محمد جواد نام خلیج فارس در طول تاریخ، المعی، تهران، چاپ اول،۱۳۸۷ش.
- مستوفی، حمدلله، نزهةالقلوب، تصحیح گای لسترنج، دنیای کتاب، تهران،۱۳۶۳ ش.
- مسعودی، ابی الحسن علی بن الحسین، مروج الذهب، ترجمهی ابوالقاسم پاینده، علمی فرهنگی، تهران،۱۳۷۴ش.
- حدود العالم من المشرق الی مغرب، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، طهوری ، ۱۳۶۲ ش .
- ناصر خسرو، سفرنامه، به کوشش نادر وزین پور، شرکت سهامی کتابهای جیبی، تهران، چاپ هشتم، ۱۳۷۰ش
- اقتداری،احمد خلیج فارس، شرکت سهامی کتابهای جیبی، تهران، چاپ اول ، ۱۳۴۵ش.
- ابن بلخی، فارسنامه، تصحیح علی نقی بهروزی، اتحادیه مطبوعاتی فارس،فارس، ۱۳۴۴ش
- ابن حوقل، صورة الارض، به تصحیح جعفر شعار، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۸ ش.
- ابن خلدون،مقدمه، ج۱، علمی فرهنگی، تهران
نویسنده : امیر رضوان تبار”مدرس و پژوهشگر مطالعات خلیج فارس










