اولین فرار من از خانواده ام !

نوای گیلانغرب :با این کلمه می توان به معانی متفاوت و تعجب آوری رسید فرار از مرگ یا فرار از زندگی با این کلمه می توان جمله های بسیار زیبایی ساخت . فرار ، یعنی فرار از دست مرگ برای زندگی یا فرار به سوی مرگ برای زندگی . این کلمه می تواند خوب یا بد باشد . اولین فرار من از خانواده ام در طول عمرم در سال ۶۶ در سن ۱۵ سالگی صورت گرفت گه یکماه برای آن نقشه کشیدم با وجود آنکه در اول دبیرستان در رشته ریاضی و فیزیک مشغول به تحصیل بود و در یک خانواده تقریبا برجسته و راضی زندگی می کردم و نیازی در تحصیلات نداشتم مرتباً نقشه کشیدم چگونه به جبهه برای دفاع از وطنم فرار کنم وقتی دیگر برادرم و پسرعموهایم از جبهه برگشتند و مردم روستا برای آنها احترام ویژه قائل شدند من نیز برای کسب احترام و پیش بسوی مرگ برای بدست آوردن امنیت و زندگی به اعزام نیروی سپاه گیلانغرب مراجعه نمودم و مرا پذیرفتند و به مقر تیپ حضرت مسلم اعزام نمودند پدرم که باخبر شده بود به اعزام نیرو شهر گیلانغرب مراجعه می کند و من می دانستم پدر اجازه نمیدهد چون برادران بزرگم در جبهه بودند در مقر تیپ واقع در چم امام حسن ع از واحد بسیج اسرار کردم که زودتر مرا به خط مقدم اعزام کنند اسرار بیش از حد من موجب عصبانیت آنها شد و مرا تهدید به جبهه تاجیک نمودند به اسرار من زود تر از موعد مقرر جمع ما را به جبهه خوشروان اعزام نمودند و بعد اعزام من پدر به اتفاق سردار جمال یزدانی فرمانده گردان عملیاتی تیپ مسلم به مقر تیپ آمده بود و دیگر به ایشان اجازه ورود به خط مقدم ندادند و من از بیم آنکه پدر نگذارد به جبهه برگردم تا ۴۳ روز در جبهه خوشروان ماندم و بعد اطمینان به مرخصی آمدم بله این بود جریان فرار من
منصور فلاحی ۹۴/۱۱/۱۱

مطالب مرتبط

مطلب مرتبطی پیدا نشد.

نظرات

پاسخی بگذارید


هشت − 5 =

آمارگیر وبلاگ