مفهوم جدید عشق در جهان وارونه”

امینی

نوای گیلانغرب :می تواند لمس تن غریبه ای باشد که بسیار زیباست و رقص موزون اندامش وصف ناپذیرست. آیا عشق لمس تنی زیباست؟ و در هجوم لذتی، یکباره غرق شدن است؟ عشق نه در زمان ما بلکه از آن زمان که بشر به چیستی و چرایی زندگی اندیشید مفهومی سهل و ممتنع بوده است؛ یعنی انسان هم می دانسته چیست و هم در کمال ناباوری هیچ از این رمز جادویی نمی دانسته است.
شاعران سرزمین های کهن می گفتند که عشق تلاقی دو نهاد پاک با یکدیگر است و از این صلح مشترک است که انسان زاده می شود. می گفتند در آغوش یکدیگر آرام گرفتن است و بی درد بودن مطلق.
اما براستی خودشان نیز آگاه بودند که دروغ می گویند و آن قدر به داستان های شاعرانه شان شاخ و برگ دادند تا معنای عشق، که خلجان احساسی مشترک در دو انسان در لحظه ای با شکوه بود و نزدیکی درک دو نفر نسبت به جهانی که در آن زندگی می کنند آن را ادامه می داد؛ و نه این که “او” تمام و کمال به “من” تبدیل بشود؛ به افسانه ای تغییر مقام داد که توان رسیدن هیچ موجود زمینی ای را بدان نیست.
اما این از بیان مسئله چیزی را نمی کاست و مسئله عشق کماکان سرخط اخبار زندگی انسان بود و هست. پس دانشمندان این بار به یاری انسان گم گشته آمدند تا بلکه معنای عشق را در چارچوب علم بگنجانند و اعلام کنند که بله ما منبع این مخدر را ترشح هورمون دوپامین می دانیم و این که با ترشح این ماده است که مغز دستور به گام برداشتن به سمت معشوق را می دهد و آن که آغازگر این ارتباط بود عاشق می شود!
ادیبان فریاد برآوردند که عشق روحانی ست و بیولوژیست ها فرمان سکوت دادند که روح معنای بیرونی ندارد و بیش از این با کلمات بازی نکنید. القصه در جهانی که شدت و حدت عشق را با قرص و دارو و هورمون دوپامین تحلیل کرد و می کند و در همان جهان که روح را خیالی اساطیری و غیر علمی تشخیص می دهد، انسانی متولد شد که به یکباره گویی خود را دانای کل می دانست و بنابراین حکمت، تصمیم گرفت که معنای عشق را لمس تن شهلای همان زیبارو تعریف کند…
خوب یا بد، انسان به نوعی به یک همدم نیاز دارد؛ کسی که وقتی به چشم هایش خیره بشود، بداند که غمی در انتهای آن ها افتاده است؛ پس دست نوازشش را به صورت سرد او بکشد و بتواند چند دقیقه ای او را دلداری بدهد تا فردا صبح، وقتی چشم هایش را باز کرد، دنیایی از امید را حداقل برای یک روز در مقابل خود ببیند؛ چنان که سنگ صبوری باشد که نه از جنس مادر است و نه از جنس دوستان قدیمی.
این حال خوش، با لمس هزارباره ی هزار تن زیبا و در آغوش کشیدن آن ها در هر روز و شب به دست نمی آید چنان که غایت آن تن زیبا در لحظه ی انزال است و بعد از آن سردی و بی معنایی ست که حاکم می شود. عشق کرایه ای در روزگار ما همان هوس است. مخدری که معتادان به آن، حق، را برای مصرف آن به خود می دهند و استدلالشان این است که دنیا دو روز است و حال را باید غنیمت شمرد.
اما حقیقت این است که “درک حال” نیز استدلاشان را از هم می پاشاند چرا که “حال” و لذت بردن از آن منوط به آرامش و خوشی ست این در حالی است که کسی که به تنوع در رابطه با جنس مخالف روی آورده است چنان معتاد شده که این کار را نه دیگر برای لذت بلکه به حکم عادت و از دنیا فارغ شدن انجام می دهد و البته تکرار، بی حوصلگی می آورد و در ادامه پرخاش و ناآرامی.
به نظر می رسد که عشق کرایه ای نمی تواند جای رابطه ای منطقی بگیرد که بر مبنای شناخت شباهت ها و تفاوت های دو نفر شکل گرفته است و می تواند سال ها ادامه داشته باشد اگرچه ممکن است تنش هایی هم پیش بیاید که طبیعی ست اما مطمئنا از عشق کرایه ای و به دنبال معشق های یک ساعته، کوچه به کوچه گشتن بهتر است .
انصار امینی

مطالب مرتبط

مطلب مرتبطی پیدا نشد.

نظرات

2 دیدگاه برای “مفهوم جدید عشق در جهان وارونه””

  1. رسول می‌گه:

    عاشقی درمانده ام داد از فراق
    هستی از کف داده ام داد از فراق

    با تشکر از آقای امینی

  2. تحریری می‌گه:

    بسیار تاثیر گذار بود

پاسخی بگذارید


شش − 6 =

آمارگیر وبلاگ