شعله جنگل های سوخته ی همسایه را ببینیم

453

نوای گیلانغرب :چندروز است بخشهایی از جنگلهای شهرستان ایوان درهمسایگی ما در آتش می سوزد ! و این زنگ خطری ست برای جنگلهای زاگرس در استانمان که سال گذشته متحمل سخت ترین آتش سوزیها شدند .
خوب است تا شعله ها ،جنگل را احاطه نکرده اند و وقت وفرصتی باقی ست فکری برای اتفاقهای ناگوار بکنیم !
🔸مسوولین مرتبط ، از منابع طبیعی تا محیط زیست ، فرمانداری و کمیته بحران و ..با بزرگان روستاها و طوایفِ کوهپایه های قلاجه و ملیه نی و سرکش وجنگلهای که سال گذشته سابقه ی آتش سوزی دارند نشستهایی بگذارند و آنها را برای پیشیگیری ازحوادث به کمک بطلبند !
🔸امامان جمعه در خطبه های نماز جمعه تذکر وهشدارهای لازم را به مردم بدهند
🔸ادارات ،در سطح شهرها بانصب بنرهایی هشدارهای لازم را به مردم یادآور شوند .
🔸دادگستری مجازات کسانی که باعث آتش سوزی در جنگل می شوند را در رسانه ها ، صدا وسیما و…..اعلام کنند!
🔸لزوم آموزش مردم روستاها و مناطق مربوطه برای شناسایی افراد مشکوک که به جنگل تردد دارند .
🔸فرمانداریها ، در هر منطقه ، افرادی که می توانند در صورت آتش سوزی به کمک بیایند را شناسایی کرده وآموزشهای لازم را به آنها بدهند .
🔸از همین الان گروههای آماده باش ۱۰۰ نفری تشکیل شده و به پنج گروه بیست نفری تقسیم ،شوند :
گروه اول خاموش کننده ی آتش
گروه دوم رساننده تدارکات از شهر به محل آتش سوزی ، گروه سوم رساننده مواد غذایی و تدارکات به صف اول ، گروه چهارم و پنجم نیروهای ذخیره برای گروه اول و سوم ،
این گروههای صد نفری می توانند تا چند گروه افزایش بیابند .
🔸کمیته بحران به تعداد کافی وسایل و ابزارهای لازم برای خاموش کردن آتش را تهیه کرده و مواقع لازم آنها رادر اختیار مردم قرار دهد .
به امید آنکه امسال هیچ آتش سوزی جان درختان بلوط و منابع طبیعی ما را تهدید نکند .

رضا موزونی

مطالب مرتبط

مطلب مرتبطی پیدا نشد.

نظرات

یک دیدگاه برای “شعله جنگل های سوخته ی همسایه را ببینیم”

  1. گیلانغربی می‌گه:

    خداحافظی تلخ زن اعدامی با نوزادش در مشهد
    مادر ۶ کودک در حالی که ۲۹ سال سن دارد به اتهام حمل مواد مخدر به اعدام محکوم شده است. او که به همراه کودک یکماه خود به زندان برده شد اکنون پیش از اجرای حکم قریب الوقوع اعدام خود با فرزندش خداحافظی می کند. این زن که در ۱۵ سالگی ازدواج کرده فقر و مشکلات خانوادگی را زمینه ارتکاب عمل خود دانسته.

    به گزارش رکنا، دختر کوچک به چشمان مادرش خیره شده بود و چشم از نگاه مادر بر نمی داشت. حس غریبی بود، باد سرد زمستانی صورت شهر را مثل گونه های دخترک سرخ کرده بود.

    دختر کوچولو از یک ماهگی همراه مادرش پشت میله های زندان روزها و شب های دلتنگی را تجربه کرده است. اما آن روز قرار بود خاطره تلخ دیگری در دفتر زندگی این مادر و دختر ثبت شود.

    کودک هراسان به اطراف می نگریست. با دیدن ماموران و چند نفر دیگر احساس غریبی می کرد، خودش را در آغوش مادر پناه داد و انگار دوست نداشت از او جدا شود.

    سرش را روی قفسه سینه مادر گذاشت، چشم های معصوم خود را بست و به خواب ناز فرو رفت. سینه اش بدجور خز خز می کرد و تب چهره اش را برافروخته کرده بود.

    خانواده زن جوان آمده بودند کودک را از مادر زندانی تحویل بگیرند و برای درمانش کاری کنند تا مبادا خدای نکرده برای او هم که یک یادگاری است اتفاقی بیفتد.

    طفل معصوم نمی دانست تا دقایقی دیگر برای همیشه از مادر جدا خواهد شد و پا به خانه ای خواهد گذاشت که پنج خواهر و برادر قد و نیم قد منتظرش هستند و زندگی جدیدی را باید همراه آن ها در فراغ دردناک مادر سپری کند.

    کودک پس از انجام کارهای قانونی با هماهنگی ماموران زندان و کلانتری ۲۹ مشهد، در حالی که خواب بود، به مادربزرگش تحویل داده شد.

    شاید او وقتی از خواب بیدار شود، تصور کند آنچه در گذشته از احساس عشق مادری درک کرده ، خواب و رویایی بیشتر نبوده است؛ تصویر خوشی که باید تا آخر عمر آن را در ذهن خود نگه دارد و هر روز از خود بپرسد چرا مادرم چنین کار شومی را با سرنوشت ما کرد؟

ارسالی پاسخی برای گیلانغربی


+ 6 = سیزده

آمارگیر وبلاگ